ای دیده فشان اشک که یاران همه رفتند

پابند به پیمان و چه آسان همه رفتند

تاوان یکی عشق به یوسف نه زلیخا

کز هجر رخش زار و به هذیان همه رفتند

هر جا پره از آه و فغان بود بر این کوی

معبود و چو معشوق پریشان همه رفتند

از دیده چو اشکت بفشان از سر مژگان

بر راه و چو بر دام شکاران همه رفتند

عمریست که بر سر بنهم تاج خدایی

بر کاخ فلک تاج گذاران همه رفتند

یارب چه شکوهیست بر این بام جهان بین

چندان که به یک نغمه هزاران همه رفتند

افسوس که بر نغمه و بر ساز و چو بر شور

مردند چو مردان و چو یاران همه رفتند